الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
86
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
سال درگذشته است و ازآنجاكه به غير از آنچه ايراد كردم به شرح حال ديگر او نرسيدهام و همچنين به يقين نمىدانم كه مشار اليه در زمره علما بوده است يا نه ، همين دو علت باعث شد كه ترجمه مستقلى براى او ترتيب ندادم ولى ممكن است منصب نقابت سادات را عهدهدار گرديده باشد . سيد هاشم بحرانى مشهور به علّامه در آغاز كتاب معالم الزلفى مىنويسد : مؤلف عمده [ عمدة المطالب ] اظهار داشته است : در يكى از تاريخها نوشته شده هنگامى كه سيد مرتضى درگذشت كتابخانه او مشتمل بر هشتاد هزار مجلد كتاب بود و از صاحب اسماعيل بن عباد نقل شده است كتابخانهء او هفتصد بار شتر بوده است . و از شيخ رافعى نقل كرده است كه كتابخانه سيد داراى صد و چهارده هزار مجلد بوده است و كتابخانه قاضى عبد الرحمن شيبانى در ميان گردآورندگان از همه بيشتر بوده است كه داراى صد و چهل هزار مجلد كتاب بوده است . سيد هاشم در پايان كلام خود گويد : آن كتابها و آن علمها و آن دانشوران كجايند . حموينى كه از علماى عامه است در كتاب فرائد السمطين از استادش عبد الحميد بن فخار موسوى به سند متصل به هشام بن محمد از پدرش نقل كرده است كه گفت : طرماح و هشام مرادى و محمد بن عبد اللّه حميرى كه از سرايندگان عرب بودند در دربار معاويه حضور داشتند معاويه بدرهء زرى در برابرشان گذارد و خطاب به آنان گفت اى سرايندگان عرب هريك از شما چكامهاى در ستايش على بن ابى طالب بسرائيد و حق مطلب را آن چنان كه هست در چكامهء خود بگوييد از نسل صخر بن حرب نباشم هرگاه يكى از شما حقيقت ستايش على عليه السّلام را آنچنانكه هست بگويد و اين بدرهء زر را به او ندهم . به دنبال اين پيشنهاد طرماح از جا برخاست و چكامهاى در حق حضرت مولا گفت . چكامهاى بهجا بود ليكن معاويه گفت بنشين كه خدا از نيت تو باخبر است و از ارتباط تو با على عليه السّلام اطلاع دارد . سپس هشام مرادى از جا برخاست و حقايقى را دربارهء على عليه السّلام به زبان آورد معاويه به او گفت تو هم در كنار يارت آرام بگير كه خدا از نيت هر دو شما و از توجهى كه به على عليه السّلام داريد باخبر است . در اين موقع